تبليغاتX
The Golden Road of Samarqand


(عین.ر)             


اواخر دهه ی پنجاه، اوایل دهه ی شصت و در آستانه ی جنگی تلخ، نسلی در ایران متولد می شد

که امروز در اوج جوانی است.


-

 

برای اولین بار، پشت چراغ طولانی تقاطع آن کوچه ی کم عرض به خیابان ولی عصر بود که چشم ام به تابلوی خیابان افتاد و یاد کلنل کردم !

به عنوان یک ایرانی بیست و هفت ساله، هفت ما ه است که فهمیده ام خیابان پسیان زعفرانیه، به نام کلنل محمد تقی خان پسیان نامگذاری شده و هفت ماه است که می دانم کلنل پسیان اصلا که بوده و چه شده.

شرم آور ... ؟ نه. شرم آور نیست. این روزها در میان ازدیاد روز افزون "بچه تهران" ها، ندانستن پاسخ های دیگری درباره ی خیابان پسیان شرم آور است. مثلا اینکه ندانی در خیابان پسیان یک Fast Food  خوب پیدا می شود یا نه ... یا اینکه پایین تر یا بالاترش Baskin Robbins شعبه ای افتتاح کرده ؟

... یا اینکه از آن سرش میانبری به تجریش هست ؟

 


نمی دانم امروزها اینکه محمد تقی پسیان به حکومت اجنبی پرست زمانش باج نداد، عاشق ایران بود و یا مثلا می گفت "اگر مرا بکشید قطره های خونم نام ایران را ترسیم خواهند کرد"، چقدر برای ما جالب است ...

نمی دانم چقدر می تواند از ازدواج آنجلینا و براد مهمتر باشد...

یا از پیشنهاد رئال مادرید به رونالدو ...

یا از Nokia ی جدیدی که دوربینش فلان است ...

اصلا آیا باید باشد ؟

باید جالب تر از این دنیا بزرگ پر ارتباط رنگارنگ باشد ؟

 

تلخی که شاید گهگاه در پس زمینه ی سمرقند خودنمایی کند تلخی از این دست است.

از خود را و نسل خود را در آیینه دیدن.

 


-

راستی دیشب "مشق شب" پخش شد.

1366، سالی که آن نسل دبستانی بود:

 

- می دونی تنبیه ینی چی ؟

- ینی کتک ...

- می دونی تشویق ینی چی ؟

- ... نه

 

 



+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/16ساعت 15:29  توسط   | 





کلنل محمد تقی خان پسیان در جوانی و
برگی از خاطرات ابراهیم ملکی درباره کلنل و شهادت او.
(امیدواریم بخشی از این یادداشت دست نویس را در هفته ی بعد بیاوریم)


+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/15ساعت 18:28  توسط   | 



محمدتقی معروف به کلنل محمدتقی خان صاحب منصب نظامی در اواخر دورة قاجاریه فرمانده قوا و رهبر قیام 1300 ش خراسان بود.

وی در خانوادة معروفی از"مهاجرین" در 1270 خورشیدی در تبریز زاده شد. رستم بیگ جد خاندان پسیان بعد از عهدنامة ترکمن چای و جدایی شهرهای قفقاز از ایران زندگی زیرسلطة بیگانگان روس را برنتابید و به تبریز مهاجرت کرد. رستم بیگ و پدر محمدتقی یاور محمدباقرخان روابط نزدیکی با مقامات ذی نفوذ تبریز از جمله میرزاتقی خان امیرکبیر داشتند. فرزندان رستم بیگ همگی از صاحب منصبان نظامی بودند و بعضی چون علیقلی و غلامرضا در جنگ با انگلیس در شیراز کشته شدند.

محمدتقی در منزل و مدرسة لقمانیة تبریز به تحصیل علوم و زبانهای خارجی پرداخت و در پانزده سالگی به مدرسة نظام تهران راه یافت . پنج سال در این مدرسه آموزش دید و در سال آخر تحصیل از سوی وزارت جنگ با درجة نایب دومی (ستوان دومی ) الزاما به خدمت ژاندارمری درآمد. پس از دو سال خدمت به درجة سلطانی (سروانی ) ارتقا یافت . در 1291 خورشیدی - یعنی در سن 21 سالگی- با سمت معلم و مترجم در مدرسة ژاندارمری یوسف آباد به کار خود ادامه داد. سپس به عنوان فرمانده گروهان به مأموریت همدان اعزام شد. بعد از برقراری امنیت راه همدان به تهران بازگشت و با اختتام دورة صاحب منصبی به درجة یاوری (سرگردی ) ارتقا یافت و به پاس موفقیت در مأموریت همدان از وزارت جنگ مدال طلای نظامی گرفت .

مقارن با انتصاب او به فرماندهی باتالیان (گردان) همدان جنگ جهانی اول آغاز شد. با تشکیل دولت مهاجرین در صف مقدم وطنخواهان و مدافعان حکومت مهاجرین قرار گرفت و درچهاردهم محرم 1334 حملة معروف «مصلی » را بر قوای قزاق ایرانی وابسته به روس فرماندهی کرد و ضمن شکست دادن و خلع سلاح آنها همدان را از منطقة نفوذ نیروهای روسیه خارج ساخت.

پسیان و یاورعزیزالله خان ضرغامی دفاع از همدان را در مقابل هجوم قوای روسی سازماندهی کردند اما به سبب برتری کمی و کیفی ارتش روسیه ناگزیر از عقب نشینی به کرمانشاه شدند. در آنجا نیز نیروهای ژاندارمری تحت فرماندهی پسیان مسئول دفاع از منطقه شدند اما ادامة مقاومت در برابر نیروهای خارجی به سبب عدم اتحاد و فقدان اسلحه غیرممکن شد و نیروهای وطنخواه به سرزمین عثمانی پناه بردند.

پس از این ناکامی پسیان از فرماندهی قوا کناره گیری کرد و برای درمان به آلمان رفت . در آلمان تحصیلات نظامی را ادامه داد نخست در نیروی هوایی آلمان و سپس در پیاده نظام به تحصیل و تمرین همت گمارد.

 

همچنین به فعالیتهای متنوع روشنفکری فرهنگی و سیاسی روی آورد. در انجمن ادبی ـ سیاسی تقی زاده در برلین شرکت جست و مقالاتی در مجلة کاوه به چاپ رساند. همچنین دو کتاب سرگذشت یک جوان وطن دوست که سرگذشت زندگی خودش بود و جنگ مقدس از بغداد تا ایران دربارة تجربیاتش در غرب ایران طی جنگ جهانی اول را به نگارش درآورد.

به دنبال تغییر اوضاع و پایان گرفتن جنگ جهانی اول در 1297 به ایران بازگشت . در همان سال و به دنبال سقوط دولت وثوق الدوله دوباره به خدمت ژاندارمری اعاده شد و به درجة کلنلی (سرهنگی (ارتقا یافت و در دولت مشیرالدوله به فرماندهی ژاندارمری خراسان منصوب گردید.

مأموریت او با والی گری قوام السلطنه در خراسان مصادف بود. کلنل با هدف ساماندهی ژاندارمری خراسان مأموریت خود را آغاز کرد اما پس از چهار ماه فعالیت برای اصلاح امورمالی و اداری ژاندارمری به سبب کمبود منابع مالی و کارشکنی قوام با ناکامی روبرو شد. این در حالی بود که میان قوام و موسیو دوبوا پیشکار مالیه و گمرک خراسان بر سر مسائل مالیات و عوارض اختلافاتی درگرفته بود.

 در این شرایط نابسامان کودتای سیدضیاء ـ رضاخان در سوم 1299 به وقوع پیوست. قوام السلطنه در اوایل کودتا تلگرافی به سید ضیاء مخابره کرد بر این مبنا که از مفاد بیانیة رئیس الوزرا معلوم نمی شود که دولت ایران دارای چه اصول و رژیمی است.

وی همچنین به بهانة مقابله با هجوم احتمالی بولشویکها به تشکیل نیرویی ملی در کنار نیروی ژاندارمری اقدام کرد و در مراسم رژة عید نوروز سال 1300 برخلاف رسم معهود تمثال شاه را در جایگاه مناسب قرار نداد .این مسائل از دید سیدضیاء دور نماند و پس از حصول اطمینان از عدم وابستگی کلنل به والی فرمان دستگیری قوام ا برای کلنل ارسال کرد. کلنل روز سیزدهم فروردین 1300 والی را بازداشت کرد و تحت الحفظ به تهران اعزام داشت .

روز بعد سیدضیاء کلنل را به سمت والی نظامی خراسان منصوب کرد.

پانزدهم فروردین در مشهد حکومت نظامی اعلان شد و به دنبال آن در مدتی اندک یاغیان و اشرار عشایر خراسان سرکوب شدند و امنیت برقرار گردید. محمدتقی خان بدهی مالیاتی قوام السلطنه را با ضبط اقلام هنگفتی از اموال و املاک او برای مالیه خراسان وصول کرد، بهای نان و گوشت را کاهش داد و مواجب عقب افتاده افراد نظامی را پرداخت. همچنین رسیدگی به سوءاستفاده های متولیان آستان قدس و قوام السلطنه و متنفذین محلی را آغاز کرد.

حکومت سیدضیاءالدین بیش از سه ماه طول نکشید و در چهارم خرداد 1300 فرمان عزل او صادر و به همة ایالات مخابره شد. ده روز بعد قوام السلطنه که ظاهرا در زندان حکم صدارت خود را دریافت کرده بود کابینة خود را به حضور شاه معرفی کرد. امور استحفاظی و انتظامی مرکز و حومه به سردارسپه سپرده شد.

 

پیشتر در هفتم خرداد 1300 فرمان تلگرافی شاه به خراسان رسیده بود که بنابر آن کلنل در فرماندهی قوای نظامی خراسان ابقا می شد ولی از دخالت در امور حکومتی منع می گردید. کلنل فرمان شاه را پذیرفت اما تحولات به همین جا خاتمه نیافت . پس از تشکیل و معرفی کابینه به شاه امر شد که نجدالسلطنه در سمت کفالت ایالت خراسان به کار مشغول شود.

هنوز چند روزی از کفالت نجدالسلطنه نگذشته بود که کلنل او را توقیف کرد و ادارة حکومت را به دست گرفت و گروهی از متنفذان شهر را که با اقدامات او موافق نبودند زندانی و گروهی را نیز تبعید کرد. علاوه بر این گروهی از اهالی و اصناف به ارگ دولتی فراخوانده شدند تا به نام قاطبة اهالی ولایت کلنل محمدتقی خان پسیان را از دولت طلب کنند و به شیوة مرسوم چند نفر از اهالی شهر نیز در تلگرافخانه متحصن شدند و تلگراف کردند که نجدالسلطنه قادر نیست خراسان را اداره کند و غیر از کلنل کسی لایق این مقام نیست . اما دولت این پیشنهاد را رد کرد و کلنل بناچار نجدالسلطنه را آزاد کرد و او دوباره به کفالت ولایت پرداخت . اما ادامة کفالت ممکن نبود و تقاضای ولایت کلنل تکرار شد و شبنامه ها برضد نجدالسلطنه انتشار یافت .

سرانجام در اول مرداد 1300 نجدالسلطنه استعفا کرد و کلنل به استقلال به حکومت پرداخت. دولت نجفقلی خان صمصام السلطنه بختیاری را به ولایت خراسان منصوب کرد و او ضمن تلگرام مورخ نهم مرداد 1300 کلنل را تا ورود خود به سمت کفیل ایالت تعیین کرد. کلنل ضمن اظهار اطاعت تصریح کرد که اعتقاد و اطمینانی به رئیس الوزرا ندارد و به همین دلیل حاضر به قبول هیچ خدمتی نیست و نمی تواند "با داشتن اقتدار ظلم را دیده و چشم پوشی" کند.

 صمصام السلطنه با تضمین شرافت ایلاتی نسبت به کلنل ابراز اعتماد و از خدمات او قدردانی کرد و کلنل در پاسخ "تشریف فرمایی" صمصام السلطنه را موجب امیدواری دانست . از صورت تلگرافهای بعدی کلنل به صمصام السلطنه برمی آید که ریاست صمصام را پذیرا شده بود و گزارش کارهای خود را به وی می داد. در حالی که ابراز اعتماد و انقیاد کلنل نسبت به صمصام السلطنه آرامشی در مشهد پدید آورده بود ناگهان صمصام کنار رفت و کلنل گلروپ رئیس ژاندارمری به خراسان وارد شد. اما محمدتقی خان از آنجا که احساس خطر می کرد که کلنل گلروپ او را عزل کند گلروپ را به تهران بازگرداند. در اطراف خراسان نیز شجاع الملک رئیس ایل هزاره و بخشی از ایل تیموری به ریاست شوکت السلطنه و سیدحیدر و طوایف بربری و سالارخان بلوچ به دستور دولت قوام علایمی از طغیان و سرکشی نشان می دادند. حتی سخن از حمایت شوکت الملک والی قائنات و سردار معزز والی بجنورد و خوانین زعفرانلوی قوچان از دولت در میان بود.

پس از بازگرداندن کلنل گلروپ و همسفران دیگر او به تهران از اواخر مرداد 1300 روابط کلنل با حکومت مرکزی به بن بست رسید. دولت کلنل را یاغی و خودسر معرفی کرد و او نیز مستقلا به حکومت پرداخت و حتی حزب ملی به کمک او در خراسان تشکیل شد. ضمنا از تلگرافهای رد و بدل شده میان امیر شوکت الملک و شجاع السلطنه سالار اشجع حاکم خواف و سردار مکرم حاکم طبس برمی آید که امیر شوکت الملک مأمور تنظیم قوای جنوب خراسان و حرکت به مشهد به منظور مقابله با کلنل شده بود. دشمنی آشکار قوام السلطنه با کلنل به صورت جنگهای محلی در گناباد هزاره یوسف آباد فریمان و قلعة علیک بروز کرد. پیروزیهای کلنل بر قبایل و قدرت یافتن او در مشهد حکومت مرکزی را بر آن داشت تا از طریق پرایدوکس کنسول انگلیس با وی وارد مذاکره شود. اما کلنل وساطت پرایدوکس را نپذیرفت.

 

شوکت الملک پیش از اجرای دستور قوام السلطنه دربارة حمله به خراسان و با اطلاع وی ولی به رغم میل او باب گفتگو را با کلنل گشود. در اوایل مهر 1300 شوکت الملک نمایندة خود محمدولی خان اسدی را به مشهد فرستاد و ظاهرا کلنل هم تحت تأثیر این مذاکرات قرار گرفت و متقابلا آیت الله زاده خراسانی و حاج حسین آقای ملک را به نزد امیرشوکت الملک فرستاد. سرانجام دو طرف برای توافق دربارة خروج کلنل از کشور از طریق هندوستان قرار ملاقات گذاشتند. اما در این هنگام سردار معزز حاکم بجنورد که پیشتر قول همکاری به کلنل داده بود خیانت کرد و کردهای قوچانی را به شورش واداشت . شورشیان با حمله به قوچان و خلع سلاح ژاندارمها شهر را به تصرف درآوردند. کلنل از ملاقات باامیر که می توانست سرنوشت ساز باشد دست برداشت و برای دفع کردان شمال شبانه با گروهی از افسران و ژاندارمها به سوی قوچان شتافت. و در تپه های داوودلی جعفرآباد با اکراد مواجه شد و جنگید. کمی نفرات و کاهش مهمات و مکر دشمن تا عصر نهم مهر 1300 عرصه را بر کلنل و قوای ژاندارم تنگ کرد. فرستادگان او برای آوردن مهمات از جعفرآباد به جبهه بازنگشتند و فرمانده خود را تنها و بدون مهمات رها کردند. کلنل یکه و تنها در حالی که محاصره شده بود تا آخرین فشنگی که داشت جنگید و کشته شد.  کردهای قوچانی پس از نبرد سرش را از تن جدا کردند و به قوچان بردند.



+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/15ساعت 18:15  توسط   |