
از پس این پرده لرزنده میبینم
که میخندی چو میگریم
نیز میبینم،
- به نا دلخواه -
که چو هر باریدن و تابیدن دیگر
اشک من بی سود و لبخند تو بیهوده ست.
بی خیال از ما ، جهان سرگرم کار خویش:
هرچ ازو امروز بینی،
ور به دیگر سانی و گونی،
نیز دی بوده ست.
وینک اینجا ما نشسته ایم،
با همه دوری ز یکدیگر، به هم نزدیک:
همچو گامی پیشتر زآغاز و گامی پستر از فرجام.
و من انگار از پس این پرده میبینم
که میخندی چو میگریم.
و نمیدانم چرا آن خنده خوش حالت شیرین ؟
و نمیدانم چرا این گریه بی حال بی تسکین؟
و نمیدانم ...
باری
ای از گریه اینجا که من تا خنده آنجا که تو
گمنای هر شب راه !
هیچ میدانی؟
که ستاره ی بامدادان و ستاره ی شام
تک ستاره ای ست با دو نام ؟
« دور و بس نزدیک » از اسماعیل خویی


آمریکا 1957: اولین روز "دروتی کانتس"، در دبیرستان "هری هاردینگ" .*
دروتی از اولین دانش آموزانی سیاه پوستی که نمره ی قبولی دبیرستان را آورده، در راه مدرسه و در اولین روز
سال تحصیلی. او از شدت تمسخر و اذیت و آزار دانش
آموزان تنها 4 روز در مدرسه دوام آورد.
عکس > داگلاس مارتین Douglas Martin
عکس برگزیده World
Press Photo در
سال 1957
* Dorothy Counts at the Harry Harding High Schoo
(
ننوشتن درباره ی این عکس بسیار سخت است
...
اما قرارمان در بخش دریچه کم گویی و
خواندن همه چیز در خود تصویر است.)